

امشب هجرت برگی از شاخه مرا تکان داد
ودیدم سینه آب در حسرت عکس یک باغ می سوزد
ناگهان عکس عشق افتاد در آب های رفاقت
ودر خلوت شب مثل یک خواب رعنا نشست
آرام زمزمه کردم زمزمه ی عشقم راکه می گفت:
((کوچه ها می ماند و من و تو می گذریم))
نه به سختی تنهایی)
نظر شما در مورد این جمله ها چیست؟

لب های من ارام
یک لحظه میجنبد
اشک های من صبور
یک لحظه میریزد
چشم های من خموش
یک لحظه میبارد...
(یک لحظه......بسیار است.....)
سلام
ما دوتا قورباغه تصمیم گرفتیم توی این وبلاگ حرف های خودمونو بگیم...
اگر میخواین حرف هامون رو بدونید...
پس منتظرمون باشید...

